سلام خوبان من اومدم با کلی تاخیر و پوزش امروز نشستم تمام مطالب زیبای دوستانو خوندمو حالی بردم واما تاخیرم به جهت شرکت در امتحانات پایان ترمم بود،اخه حتما تو دلتون بهم میگین آبت کم بود ،نونت کم بود ،الان با این سن وسال و این موقعیت چه موقع درس خوندنته،نه بابا شوخی کردم الانه که با این حرفم کله عسل پیدا بشه و داد وفریاد راه بیندازه که کدوم سن وسال تو که حالا اول جوونیته، ولی باور کنید عزیزان بهترین گزینه ای که میتونست تا حدودی آرومم کنه ومانع افسردگیم بشه همین درس خوندن بود ،چرا که درست شدم یه بچه دبیرستانی با استرس و حسود در نمره گرفتن، به قول جوونا ......خون بگذریم نوشته های مامان الهه رو خوندمو خیلی زیبا وبا احساس بود خوش بحالت که ا ینقدر روان وراحت وبا احساس می تونی درونت را به کاغذ بیاری و همه رو با نوشته های زیبایت به هر جا که دلت خواست ببری همیشه با خودم می گفتم ومیگم ای کاش شاعر بودم یا نویسنده نقاش بودم یا نوازنده تا شاید میتوانستم احساس درونم را بیان کنم وبه دیگران انتقال بدم ولی حیف که هیچگونه هنری را ندارم هنرمندان را بسیار بسیار دوست می دارم نوشته های خواهر خوب ودوست داشتنیم (دغدغه های یک مادر )و دختر باران را در مورد وابستگی خوندم بسیار عالی بود ولی به نظر می آیدوابستگی زیاد هم خوب نیست چرا که همه همدیگر روزی به نحوی از دست خواهیم داد دراین موقع است که وابستگی زیاد داشتن ضربه نهایی را میزنه وانسان رو نا بود میکنه مخصوصا افرادی که مثل من ضعف ایمانم داشته باشن بسیار مهلک خواهد بود من که در وابستگیم به افراد زیاد لطمه خوردم به حمید ،مسعود مجید و.......والانشم به خاطر وابستگی به بچه هام د.ست داشتن خیلی خوبه ولی وابستگی نه چند روزیه که بیشتر از همیشه مامان بزرگت رو درک می کنم چون به شدت دل تنگ عسلم البته عادت ندارم بگم چون گفتن همونو سرازیزی اشک همون ،یاد آوری گذشته بسیار پسندیده هست زیرا یادمون نمیره که کی بودیم وکجا بودیم وانانی را که سالیانی باهامون زندگی کردن را از یاد نبردن خود نوعی قدر شناسی است که اهای دوستان ،برادران ،عزیزانی که به ظاهر از ما دورین بانید بدانید از دلمان نرفتید من قبول ندارم که میگن از دل برود همون که از دیده برفت این در مورد افراد قدر ناشناس صدق می کند ولی بهتر آن است که حال خود را که روزی گذشته خواهد شد خوب بسازیم که سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز مامان الهه با خنده بچه هامون با شاد بودنشون با بزرگ شدنشون با خوش حال کردن به قول شما شاگردای موسسه ،با دل خوش کردن همسایه نیازمندمون با شاد کردن بابا و مامانا ،با همدلی و همراهی با همسر و غیره میتونیم هم حالمونو هم ایندمونو انشالله بهتر بسازیم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 18:30  توسط آنا
|
